#گودبای_تهران_پارت_499
خلاصه رفتم دست صورتمو شستم واسه صبحانه یه نون پنیر خوردمو مشغول جمع کردن خونه شدم...
الان پنج ماهه که از نازنین بی خبرم....حسابی دلم براش تنگ شده
هر روز به گوشیش زنگ میزنمو هرروز میگه : دستگه مشترک مورد نظر ، خاموش می باشد
دلتنگیم صد برابر میشه...
اشک گوشه چشمم می رقصه...
الان پنج ماهه که تو خونه هاشم زندگی می کنم
یجورایی شدم جانشین مامانم...واسشون می شورم ، می سابم ، می پزم...
اخر شبم با ترس اینکه حمید اذیتم نکنه سرمو میزارم رو بالشت...
خداروشکر که مجید هست...
خیلی مرده ، قبلا براتون گفتم خلاف سنگینه اما به زن جماعت کاری نداره
عین حمید بی ناموس نیست!
مرامو معرفت حالیش میشه....مراقبمه
حمیدم از ترس مجید نزدیکم نمیشه
romangram.com | @romangram_com