#گودبای_تهران_پارت_498
پنج دقیقه بعد مجید اماده از اتاق اومد بیرون....
رفت جلوی اینه و شروع کرد به بستن دکمه های پیراهنش...
سریع پریدم تو جامو با ترس گفتم: حمید کجاست؟
نیم نگاهی بهم کردو گفت: نترس ، رفته بیرون مثل همیشه تا شبم نمیاد
- اخیش ، ساعت چنده؟
+ ۹ صبح....پاشو دختر....من دارم میرم ، کاری نداری؟؟؟
- نه خدا به همرات
+خبری شد بهم زنگ بزن ، خداحافظ
بعد از در زد بیرون...
از جام بلند شدم...یه نفس عمیق کشیدم
به دورو اطراف نگاه کردم
همه چی ولو بود
هعی خدا....بازم کاااار
romangram.com | @romangram_com