#گودبای_تهران_پارت_476

ساعت ۳ ظهره

از دیشب تاحالا چشمامو روهم نزاشتم

سرم داره از درد منفجر میشه

از تو جیب شلوارم ی خشاب قرص دراوردمو بدون اب یکی از قرصارو خوردم

وبعده بیست دقیقه پلکم سنگین شد

نمیدنم چقدر خوابیده بودم که صدای آیفن از خواب بیدارم کرد

بی حوصله از اتاق اومدم بیرون....از پله ها رفتم پایینو آیفنو زدم

بعد دره سالنو باز کردمو رفتم تو حیاط

امیررضا با چشمای قرمز درو بستو اومد وسط حیاط

رفتم سمتش

با نگرانی پرسید: خبری از نازنین نشد؟

سرمو به معنی نه تکون دادم

چشماش اشکی شده بود.....گفت: چیشد...چرا همه چی یهو اینجوری بهم ریخت؟ اخه یهو گذاشت کجا رفت؟؟؟ ما که کلی قولو قرار باهم گذاشته بودیم....چیشد اقا سیاوش....یهو چیشد که همه چی بهم ریخت


romangram.com | @romangram_com