#گودبای_تهران_پارت_461

ولی نور سبزی که ازش بیرون می اومد ی ارامش خاصی به ادم میداد

وقتی رسیدیم اول حسابی خاکو از تنمون تکوندیم بعد واردش شدیم...

یک عالم ارامش سرازیر شد سمتم

با تموم وجودم این بوی خوبو نفس کشیدم

توش ۶۰ متر بیشتر نبود

ی ضریح قشنگو ارامش بخشم وسط بود

دورو اطرافو سقف..... شیشه کاری شده بود

خیلی ظریفو خوشگل

ی گوشه ی عالم قران بود....ی گوشه دیگه ی عالم تسبیحو مُهر

روبه نازی گفتم: چرا اینجا زنونه مردونه جدا نیست؟

+ اینجا روستاست....میبینی که انقدر بزرگ نیست که بخوان زنونه مردونه رو جدا کنن بعدشم فقط ی در داره دیدی که!

-اها

کولمو گذاشتم رو زمین


romangram.com | @romangram_com