#گودبای_تهران_پارت_434

احساس میکردم همونجاست که سکترو میزنم

رگای گردنم متورم شد

داشتم از خشم دود میکردم که امیررضا با صدای متعجبو نگرانش اب پاکیو ریخت رو دستم : نبودن....هیچکدوم نبودن....نه ترنم....نه نازنین

گوشیمو پرت کردم رو زمینو با عصبانیت رفتم تو ارایشگاه

صدای جیغ بلند شد

ی زنه با خشم سریع پرده رو کشیدو گفت: چیکار میکنید اقا؟‌ اینجا ارایشگاهه زنونست

با خشم گفتم: دخترو زنه من اومدن اینجا

گفت: اسم همسرو دختر شما چیه؟

اسمارو بزور از بین دوندونای بهم چسبیدم گفتم

گفت: نه امروز اصلا ارایش عروس نکردیم....همچین مشتریاییم به این اسم نداشتیم

مغزم داشت منفجر میشد

به اطراف نگاه کردم....چشمم رو لباس نامزدی نازنین ثابت موند

سریع رفتم سمتشو با عربده گفتم: پس لباسش اینجا چیکار میکنه عوضی؟؟؟؟؟


romangram.com | @romangram_com