#گودبای_تهران_پارت_432

کنارش کامیارو سپیده نشسته بودن

فقط خداکنه امشب اعصابمو خورد نکنه این پسره

خلاصه از تالار اومدیم بیرونو من سوار ماشین خودم شدم....امیررضام سوار ماشین گل زدش شد

باهمدیگه گاز دادیم سمت ارایشگاه

تو راه یکم به ترافیک خوردیم که داشت کلافمون میکرد

بلاخره بعد ۲۰ دقیقه رسیدیم جلوی ارایشگاه

از ماشین پیاده شدم....امیررضام پیاده شد

رفتم کنارش

گفت: الان زنگ میزنم نازنین

بعد با گوشیش مشغول شماره گرفتن شد

منم تکیه دادم به ماشین عروس

فکرم رفت سمت ترنم.....خداکنه این ارایشگر پدرسوخته زیاد خوشگلت نکرده باشه




romangram.com | @romangram_com