#گودبای_تهران_پارت_430
+ حتما مطمئن شده دیگه نمیتونه با نازنین ازدواج کنه....واسه همین فرار کرده
من صدسال سیاه نازنینمو به سهیل نمیدادم....خوب شد که خودش شرشو کم کرد
گفتم: میگی چیکار کنم؟مراسمو ول کنم بیفتم دنبال سهیل؟
سرشو تکون دادو گفت: نه نه...بزار ببینیم پیداش میکنن یا نه....اگه پیداش نکردن خودمون وارد کار میشیم
عصبی سرمو به معنی باشه تکون دادم
امیررضا با لبخند اومد سمتمونو گفت: ببخشید خلوتتونو بهم میزنم
کامران گفت: شازده دوماد تبریک میگم
امیررضا با متانت گفت: ممنونم عموجان...راستی سهیل کجاست پس؟
کامران درحالی که داشت خشمشو کنترل میکرد گفت: فکر نمیکنم امشب بیاد
امیررضا: جدا؟ چه حیف...واسه چی نمیاد؟
کامران: سرش خیلی شلوغه فکر کنم میخاست بره سره پروژه
امیررضا : اها....باشه امیدوارم به شما خوش بگذره
کامران همونطور که داشت میرفت یکی زد رو شونه امیررضاو گفت: ارزوی خوشبختی واستون دارم
romangram.com | @romangram_com