#گودبای_تهران_پارت_406
ناراحت گفت: عاقبت بخیر شی دخترم ، دلم برات تنگ میشه
گفتم: خیلی مردی اقا رحمت....دمتگرمو خدانگهدارت
گفت: به سلامت دخترم از خدا میخوام خوشبخت شی
دست تکون دادمو ازش دور شدم
به سر خیابون که رسیدم واسه ی تاکسی دربست دست تکون دادم
ی پژو وایساد
سوارشدمو پیش به سوی خونه نازنین اینا
نزدیک ۴۵ دقیقه بعد ، جلوی خونه ی نازنین اینا بودم
امروز روزه رفتن بود
تاکسیو حساب کردم اونم رفت
تا اومدم زنگو بزنمیهو درباز شدو سیاوش تو چارچوب در ظاهر شد
خشک شده بهمنگاه میکردیم
romangram.com | @romangram_com