#گودبای_تهران_پارت_391
نمیدونم چرا انقدر خوشم می اومد از این نگاهاش
انقدر خوشم میاد وقتی کِرم میریزم عصبی میشه
منکه این هفته اخریه که ایرانم بزار عشقو حال کنم
دستامو گرفت تو دستش....با ی دست دیگش رانندگی میکرد
گفت: خب کجا بریم؟
+ اوممم نمیدونم ، فقط زیاد دور نباشه
- چرا...میبرمت ی جای توپ ، بعدشم شام میخوریم میرسونمت
+نه چون نازنین همین موقع ها میرسه تهران بعدشم من باید یکم دیگه تو خوابگاه باشم
قیافش دپو اخمو شد
گفتم: برو ی پارکی جایی
ی نگاه کوتاه بهم کردو گفت: باشه
ی ربع بعد جلوی ی پارک وایساد
romangram.com | @romangram_com