#گودبای_تهران_پارت_383
نزدیک یکساعت رو تاب نشسته بودم
تا ترنم بیاد
که بلاخره صدای ایفنو شنیدم
خودم از جام پاشدم رفتم تا درو براش باز کنم
(ترنم)
در باز شد
با تعجب گفتم: خب آیفنو میزدی دیگ
به چشمام نگاه کردو گفت: تو حیاط بودم...بیا تو
خدایا به امید تو
رفتم تو
گفت: بریم رو تاب بشینیم
قبول کردم
کیفمو گذاشتم رو پله های اِیوون
romangram.com | @romangram_com