#گودبای_تهران_پارت_377
با التماس گفتم: اقا رحمت توروخدا...باورکنید همین ی هفتس بعدش دیگه میخوام واسه همیشه از تهران برم
مکث کرد
ادامه دادم: اقا رحمت نزارید منه تنها آواره خیابون بشم توروخدا....منم مثل دخترتون
گفت:باشه....گفتی فقط ی هفته هاا
با خوشحالی گفتم: ارهههه فقط ی هفته
درو باز کردو رفتم تو خوابگاه
رفتم سمت اتاق خودم
خداروشکر کسی توش نبود....اخه میدونین واسه تابستون دیگه کمتر کسی واحد برمیداره
تو خوابگاه فقط پنج شیش نفر شاید باشن
اول از همه رفتم دوش گرفتم
بعدشم لباس راحتی پوشیدمو افتادمرویکی از تختا
وااای خدایا شکرت....خداپدرتو بیامرزه اقا رحمت
دیگه روم نمیشد برمخونه احسان اینا
romangram.com | @romangram_com