#گودبای_تهران_پارت_368
به ساعتم نگاه کردم ۴ بود
خلاصه همگی حاضر شدیم واسه رفتن
الا سیاوش
-چرا نمیای؟
بی حوصله گفت: حالشو ندارم
- تو که خوب بودی داشتی والیبال بازی میکردی چیشد یهو رفتی تو لَک
با چشمای سبز تیز تو چشمام نگاه کردو گفت: دست از سرم بردار نازنین خب؟بزار ی بارمکه شده باهم جروبحث نکنیم عزیزم
- باشه
بعد سریع از اتاقش اومدم بیرون
امیررضا: چیشد
- ولش کن نمیاد ، حال نداره
پری جون: باشه پس بریم
همگیاز ویلا زدیم بیرونو سوار ماشین شدیم
romangram.com | @romangram_com