#گودبای_تهران_پارت_358

دستام از استرس عرق کرده بود

بلاخره صداشو شنیدم: سلام بفرمایید

خیلی هول کردم ، انگار دارم صدای ی غریبه رو میشنوم

با لکنت گفتم: سُ...سُهِیل

گفت: نازنین؟‌تویی؟؟

-اره خودمم

با حیرت گفت: دیوونه معلوم هست تو کجاااایی؟

گریم‌گرفت ، تازه فهمیدم چقدر دلم براش تنگ شده

-سهیل دلم برات تنگ شده

+دیگه داشت میزد به سرم.....فکر اینکه با دیگه با نامزدت اوکی شدیو منو واسه همیشه فراموش کردی داشت دیوونم‌میکرد

-نه دیوونه من اصلا به اون فکر نمیکنم

+اینکه هم بازی بچگیتو یکی دیگه بدزده درد داره نازنین میفهمی؟

با گریه گفتم: اره میفهمم


romangram.com | @romangram_com