#گودبای_تهران_پارت_355

چه خانواده بازی بودن خانواده امیررضا! من اگه ننم میدید دارم با کامی میرقصم منو میبرد بالای برج میلاد یکی میزد پشتم تا پرت شم پایین!



سیاوش ی دستشو گذاشت رو کمر هستی یکی دیگرم گذاشت بالاتر پشتش

هستی ام حسابی تو بغلش میرقصیدو دلبری میکرد

عجیب داشت حرصم میگرفت

میبینی ترنم؟ مردا همشون همینن....این یارو که داره با هستی میرقصه همونه که هی بهت میگفت دوستت دارممو فلان

وقتی رقصشون تموم شد خودمو مشغول گپ‌زدن با سپیده کردمو قیافمو عادی نشون دادم

اصلانم به سیاوش نگاه نکردم

بعدشم که بندو بساط ناهارو اوکی کردیم

سر ناهار سپیده گفت: ترنم ما حاضریم میخوایم بریم تهران توام وسایلاتو سریع جمع کن

سرمو با رضایت تکون دادمو گفتم: من بشمر ۳ حاضرم

نازی: اِ میخواین برین؟ خوب بمونین باهم‌میریم

سپیده: فدات گلم دیگه زیادی زحمت دادیم احسانم ی سری کار داره


romangram.com | @romangram_com