#گودبای_تهران_پارت_345
-مرسی
یهو جَو رو عوض کردو گفت: راستی میخوای جواب اون اس ام استو الان بدم؟
وااااای خداااا نه
سریع گفتم: شب بخیرررررررر
بعد دوییدم سمت ویلا.....صدای خندشو شنیدم
وارد ویلا که شدم....پاورچین پاورچین از پله ها رفتمبالا....جلوی اتاق ی نفس عمیق کشیدم ، دستمو گذاشتم رو قلبم
هوووف محکم میزد
اروم دره اتاقو باز کردمو رفتم تو
خیلی ارومتر لباسامو عوض کردم...
رفتم رو تختو بشمر ۳ چشمام گرم شد
...... ....... ....... ....... ....... ........ ........ .......
نازنین با بهت به عکس نگاه کردو گفت: تو.....تو......تو با سیاوش......
romangram.com | @romangram_com