#گودبای_تهران_پارت_332

نازی که پیاده شده بود گفت: پس سیاوش چیشد؟

امیررضا: نمیدونم والا

ویداو هستی که لب دریا بودن اومدن سمتمون

سلام علیک کردیم

حوصله ندارم از نازو اداهاشون بگم! فقط همین قدر بدونین که وقتی با منو نازی حرف میزدن انگار داشتن با نوکراشون حرف میزدن!

هستی گفت: پس‌سیاوش کجاست؟

نازنین براق شد بهش گفت: اقاااا سیاوش ، کیشمیش دم داره

امیررضا با اخم ریز به هستی گفت: مراقب حرفات باش



بعد با نازنین رفتن

منم دیدم موندنم بیخوده دنبالشون راه افتادم رفتم!

هیچ از این هستی من خوشم نمیاد

ایکپیری! ننه بابات که خوب بودن تو به کی رفتی؟


romangram.com | @romangram_com