#گودبای_تهران_پارت_325
گفتم: خب مبارکه مبارکه
امیررضا با شیطنت گفت: ترنم توام اگه میجنبدی جشنمونو باهم میگرفتیم
سیاوش ی اخم ریز کرد
با ی خنده مصنوعی گفتم: چطور؟مگه خواستگار واسم سراغ دارین؟
سیاوش ی نگاهه غضبناک بهم کرد که فقط من متوجهش شدم
امیررضا:چون جمع خودمونیه میگم ، این رفیق ما داش کامیار بدجوری گلوش پیشت گیر کرده هااا
نازنین واسه اینکه حرص سیاوشو دراره گفت: ارههههه والا منم موافقم کامیار پسر فوقولعاده اییه
تا اومدم ی چیزی بگمکه ازین بحث بکشن بیرون ، خدا لطفی کردو کاری کرد که همون دقیقه غذاهارو بیارنو بحث ما تموم شه
همگی شامو خوردیم
سر شام منو نازی و امیر یکم شوخی میکردیم میخندیدم اما سیاوش حسابی فکرش مشغول بود
راستش دروغ چرا....از خدا که پنهون نی از شمام نباشه......ته دلم خیلی از شخصیت سیاوش خوشم اومده
این خیلی برام جذابه وقتی اون ازم تعریف میکنه
romangram.com | @romangram_com