#گودبای_تهران_پارت_322

بعد پیاده شدیمو سیاوش اومد کنارم دستشو گرفتمو باهم رفتیم سمت رستوران.....داخل شدیم رفتیم سمت ی میز چهارنفره رو انتخاب کردیم

سفارش ندادیم تا نازنینو امیررضام بیان

سیاوش با اخم خیره شده بود بهم گفتم: چیه چرا اینجوری نگاهم میکنی؟

+دفعه اخرت باشه ارایش میکنی

عین بچه ها گفتم: خب نازنینم ارایش میکنه

+خب غلط میکنه.....بعدشم اون دیگه به شوهرش مربوطه

با عصبانیت گفتم: صورته منه ، من دارم ارایششو تحمل میکنم تو چته؟؟؟؟

اونم عصبی گفت: خب وقتی ارایش میکنی هر سگی میفهمه که چه چشمایی داری

چیزی نگفتم سرمو انداختم پایین....تاحالا کسی این مدلی ازم تعریف کرده بود....یکم ذوق کردم

کلافه دستشو کشید تو موهاشو بعد ی سیگار روشن کرد



بعده نمیدونم چقدر نازنین با قیافه اشفته با امیررضا داخل رستوران شدنو سریع اومدن سمت

نازنین فورا نگران نشست کنارمو گفت: سلام‌تو خوبی؟؟؟؟؟


romangram.com | @romangram_com