#گودبای_تهران_پارت_303
اما اخم غلیظ نه
فقط نگاهم میکرد
سینممحکممیکوبید......ترس ورم داشته بود
با اخم ریز گفت: چرا فکر میکنی اون کاره من بوده؟!
انگار یکم جرات گرفتم
سینمو سپر کردمو گفتم:
-چون من از همون اولم میدونستم که هاشم برای تو جنس میاره....وقتیم که خونتون بودم شنیدم که دو سه بار اسم هاشمو اوردی......حمید روانی بود....ولی میترسید چون میدونست من به خونه تو پناه اوردم واسه همین کاری باهام نداشت.......گاهی اوقات میفهمیدم تعقیبم میکنه اما چون نازنین کنارم بود جرات نداشت کاری بکنه.......تا اینکه نزدیک به یک ماهه پیش مامانم با گریه بهم زنگ میزنه و میگه که هاشم کشته شده چون انگار با کسی که بهش جنس میفروخته دعوا و جروبحثش شده......اینا همه احتمالاته ولی چرا حمید از وقتی پدرش کشته شده بیشتر از گذشته دنبال منه؟....با اینکه دیگه باید دست از سرم برداشته باشه اما دو سه بار از پنجره اتاق نازنین دیدمش.....بازم میگم.....اینا احتمالاته......ولی چرا الان بهممیگی دوسم داری؟ چرا با اینکه نازنین همراهم نبود ولی بازم دو تا ماشین میفرستی دنبالم؟چرا اونشب که کتکم زدی گوشیمو بهم ندادی و من از اون شب به بعد دیگه هیچ پیامی از حمید نداشتم؟....همه اینا به خاطر این نیست که خودتم فهمیدی که ممکنه حمید بخاطر این که به قاتل پدرش پناه اوردم ی بلایی سرم بیاره
سیاوش با همون اخم ریز ی خنده الکی کرد.....برام به تمسخر دست زدو گفت: افرین افرین کوچولو
با عصبانیت گفتم: خودتو مسخره کن
جدی شد دوباره برگشت سمتم
دوباره سرشو اورد پایین ، درست مقابل صورتم
خداروشکر که تو این جاده سگ پر نمیزد!
romangram.com | @romangram_com