#گودبای_تهران_پارت_282

چقدر برام نازنین بود

گفتم: نازنین

با لبخند مهربون گفت : جونم؟

-نازنین تو خیلی برام نازنینی

خندید دستشو انداخت رو گردنم گفت: رفیق؟ میشه بهت ی چیزی بگم

-بگو عزیزم

با ناراحتی به دریا نگاه کردو گفت: مثل اینکه سیاوش میخواد ی کارایی راجب تو بکنه

اب دهنمو قورت دادم ادامه داد: چمیدونم شاید بین اون همه زنو دختری که دورو برشن شخص بعدی ک میخاد بهش نزدیک بشه تویی.....این برای من مایه ابروریزیه....ولی ازت میخام هر حرکتی زد ازش ناراحت نشیو فقط بگزری همین



ی نفس عمیق از سره اسودگی کشیدم

یکم اروم شدم ، خدایا شکرت که نازنین این موضوع رو این مدلی واسه خودش هیجی کرده!

تو چشمای نازنین نگاه کردم

ی لبخند اروم زدمو گفتم: نگران هیچی نباش عزیزم


romangram.com | @romangram_com