#گودبای_تهران_پارت_280
طاقت نیاوردم
همه چیو ول کردمو با بغض از ویلا زدم بیرون
رفتم لب دریا
خدایا نازنین بهترین رفیق منه!
خودت که خوب میدونی
بغضم ترکید
گوشیمو در اوردم با گریه زنگ زدم به سیاوش
ی بوق ، دو بوق ، سه بوق
لعنتی برداااار
نمیدونم چقدر زنگ خورد
ولی بلاخره بوق اخر برداشت: میشنوم
گریمو قورت دادمو گفتم: این چه حرکتی بود که کردی هان؟ نمیفهمی؟ نمیفهمی که ممکنه نازنین شک کرده باشه؟
romangram.com | @romangram_com