#گودبای_تهران_پارت_279

بابا بسه زنه بیچاره تا اومده همینجوری داره کار میکنه!

ویدا و هستی ظرفارو میشستن منو نازی ام با دستمال داشتیم خشکشون میکردیم

که یهو سیاوش اومد خیلی صمیمانه انگار زنشم بلند گفتم: ترنم؟ عزیزم میشه ی لحظه این موبایل منو ببری بزنی به شارژ؟ شارژر خودمو فراموش کردم بیارم

منو میگی یخ کرددمم

نازنین نگاهش بین منو سیاوش در گردش بود

یجور خاصی نگاهم کرد

طاقت قضاوت بیجا نداشتم سریع گفتم: اقا سیاوش من شارژرم خرابه متاسفم

ی پوزخند که فقط من معنیشو میدونستم زدو گفت: اوکی

رفت!

هول کرده بودم ، احساس بدی بهم دست میداد از نگاهای کنجکاوه نازنین

چیزی نگفتم

نازنین انگار فکرش مشغول شده بود

از افکاره بی مورد راجبه منه بخت برگشته!


romangram.com | @romangram_com