#گودبای_تهران_پارت_262
-تری پاشو بریم صبحانه بخوریم
وای نه ، حالا حالاها نمیتونم چشم تو چشم سیاوش بشم
گفتم: من خوردم تو برو
-باشه پس
نازنین از اتاق رفت بیرون.....ی نفس عمیق کشیدم
ناخوداگاه ذهنم کشیده شد سمت سیاوش
چشماش خیلی خوبهه لعنتی
به خودم تشر زدم که اسکل خانم حواست هست داری به کی فکر میکنی؟؟ به سیااااوش پدر بهترین دوستت!!!
نه خداییش رسمش نیست بعد اون همه محبتای نازنین اینکارو باهاش بکنم
خلاصه بگزریم
اون روز من تا غروب ی جوری خودمو از دید سیاوش پنهان کردم
غروبی دیدم فضای سالن اوکیه چون همه بودن الا سیاوش
romangram.com | @romangram_com