#گودبای_تهران_پارت_235
دوباره پرسیدم: بخاطره چی؟
خیره تو چشمای هم بودیم....من نگاهش میکردم تا بفهمم چی تو ذهنشه چی میخواد بگه نگاهش میکردم چون منتظر جوابم بودم ولی نمیدونم اون واسه چی انقدر بی پروا نگاهم میکرد
حس کردم زمان زیادیه که داریم بی دلیل به هم نگاه میکنیم
-نمیخواید بگید؟
د لعنتی بگو تا ببینم چی از جونم میخوااای
شمرده و ملایم گفت : دلم میخواد.....تا صبح.....به چشمای مشکیت نگاه کنم
انچنان یکه ایی خوردم که اصلا موندم توش
قدرت این که چشمامو تکون بدم نداشتم
بدنم بی حس شده بود
سرم سنگین
دهنم که باز مونده بودو بستم
romangram.com | @romangram_com