#گودبای_تهران_پارت_227
کامی: ترنم توروخدا...قرصاتو که جا نزاشتی؟
با حرص لبخند مصنوعی زدم گفتم: بعدا باهم دیگه صحبت میکنیم
کامی: موافقم حالا اون دیس برنجو بشوت اینور
دیسو گرفتم دادم بهش
واسه خودش کشید واسه منم کشید
سنگینی نگاهای پنهان سیاوش اذیتم میکرد!
ولی حس میکنم کنار کامیار خیلی جام امن تره
نمیدونم سیاوش چی از جونم میخواد
بعد شام منو نازنین تموم ظرفارو شستیم
انقدر این ظرفا زیاد بود که دیگه نا برام نمونده بود
بعد شام پری جون گفت پاشید همگی بریم شب نشینی
احسانو سپیده با کامیار قبول نکردنو ترجیح دادن زودتر بخوابن
romangram.com | @romangram_com