#گودبای_تهران_پارت_226



جیگرم حال اومد کِنف شد....با عشق رفتنشو تماشا کردم بعد سرمو برگردوندم

دیدم سیاوش با ی نگاه خیلی خیره ایی داره میخورتم

مرتیکه هیز

گفتم: چیزی شده؟

از جاش بلند شد لباسشو مرتب کردو گفت: نه

از پذیرایی رفت بیرون!

خدایا شفا..... مردم فاز مشخصی ندارنا

میزو چیدیمو همه نشستیم

کامیار اومد صندلی کنار من

اروم گفتم: کامی کرم بریزی انچنان بلایی به سرت میارم که گنجشکا واست گریه کنن

کامی: وا منه بی ازار

-یکی تو ارومی یکی صدام حسین


romangram.com | @romangram_com