#گودبای_تهران_پارت_180

خندید

چاییارو ک ریختم منتظر موندم سپیده ام کارش تموم شه

وقتی کارش تموم شد باهم رفتیم تو سالن

چایی و میوه رو گذاشتیم رو میز

رفتم نشستم رو مبل

سپیده میوه میزاشت تو بشقابو میزاشت جلو بچه ها

احسان: خب دوســــتان اخرهفته کجا بریم؟

-تفره نرو بگو کجا میخوای ببری مارو بزور؟

خندید گفت: والا من میگم بریم شمال! کله تابستون رفتیم همه جارو گشتیم این روزای اخر ی شمالم بریم تکمیل شه

همه سکوت کردیم

احسان: بهونه کارم نیارید که خودم میدونم همتون بیکارید

کامی: من ک پایـــــــم شدید

سپیده: منم ک تابع همسر عزیزم هستم


romangram.com | @romangram_com