#گودبای_تهران_پارت_179
+ای بابا خب باشه
خندیدمو دراز کشیدم پتو رم کشیدم سرم
نصرت دست میکیشید لای موهامو ی داستان غمگین تعریف میکرد!!
"ترنم"
سپیده: تری جون چایی میریزی؟؟
-اره
خودش داشت میوه میچید
-میگم سپید
+هوم چی میگی؟
-این پسره کامیار نمیخواد بره خونشون؟؟بابا ساعت ۱۲ نصف شب شد
خندید گفت: مجنون از بهره لیلی اینجاست
-زر نزن بابا
romangram.com | @romangram_com