#گودبای_تهران_پارت_159
وای سیاوش....دوباره دلهره گرفتم
گفتم: جلسه کاری رسمی که نیست با دوستاش میشینن صحبت میکنن
امیررضا: اها
پری جون: بچه ها نظرتون با ی سفر چیه؟!
هستی: سفر؟
پری جون سریع توپید بهش : اره سفرررر نه و نمیامو حسش نیستو از اینام نداریم
هستی: خب حالا چرا میزنی
پری جون: شمادوتا چی؟!
امیررضا: اخه مامان الان که نمیشه چند وقت دیگه مراسم داریم خیر سرمون
پری جون: بابا چرا انقدر سختش میکنی؟!نازنین ک لباسش حاضره فقط میمونه ی وقت ارایشگاهش که بعدا باهم میریم درستش میکنیم توام که گرفتی کت شلوارتو مراسمم که قراره تو تالار گرفته بشه اقا سیاوشو بابات درست میکنن همه چیو دیگه چ غمی داری؟ فقط میمونه حلقه که بعدا باهممیرید
امیررضا با تک خنده گفت: مادره من به همین سادگی که شما میگی ام نیست که
پری جون: امیررضا فکر نکن چون زن گرفتی دیگه میتونی رو حرف من حرف بیاری
امیررضا: من غلط بکنم سرورم
romangram.com | @romangram_com