#گناه_من_رسوایی_نیست_پارت_199


ببینم نه به خاطر پدرتون به خاطر هر چی که سرم اومد ، نمیگم من بی عیب و گناه بودم اما ایکاش یه روز با پسرت می نشستی و حرف میزدی

پدری میکردی و به درد دلش گوش میکردی ، اگه دلش از هر جا گرفته بود ارومش میکردی اگه کینه داشت کینه هاشو اروم میکردی.که اینجوری قاتل

نشه ، قاتله روح من ، خانواده ام ، خودش و خیلیای دیگه.

به سکوت حاکم در جمع نگاهی کردم و با پس زدن دوباره ی اشکهای ناخوانده ی مهمان چهره ام شده از در بیرون می زنم.

کنج اتاق نشستم روی تختم ، زانوهام و بغل میگیرم و توجه ای به صدای باز وبسته شدن در نمیکنم.دستهایی رو روی شونه ام احساس میکنم.نگاه

بی تفاوتم و بلند میکنم که تشر بزنم به کسی که میخواد حال خرابم و خرابتر کنه..اما نگام تو نگاه مردی که روبه رو مه قفل میشه..امیرسام..امید ته

دلم رشد میکنه و بیشتر میشه.دلشوره رو پس میزنه.و تن خسته ام گم میشه تو اغوش مردی که قرار بود واسم پیغام مادر موندنم و بده.




پایان

romangram.com | @romangram_com