#گلشیفته_پارت_77





امير همه زندگيم شده چشمات..امير بفهم كه بي تو نميتونم..بخدا كم ميارم...من ديگه كسي رو ندارم





بيا بازم بيا دل ببازم بده

بيا دنيام و با تو بسازم بيا

دل من تنگ شده واسه چشماي تو

دل مت هرجا بري ميره دنبال تو

بيا احساس من قلب من مال تو

بيا تنهام نذار ديگه برگرد بيا

تو كه ميدوني پيش همه قلب ما...





هنوز اهنگ تموم نشده بود كه طاقت نيووردم و از بين جمعيت رد شدم و رفتم سمت اتاقا و ايستادم و يه نفس عميق كشيدم..چقد سخت بود اينكه زل بزنم توچشماش و برقصم..من تا حالا جلوي هيچكس نرقصيدم ولي الان بخاطر امير جلو اين همه ادم رقصيدم..لعنت به من..

هنوز تو حال خودم بودم كه بازوم كشيده شد..امير بودكه با قيافه وحشتناك و عصباني بازوم تو دستش بود..تند تند نفس ميكشيد..يه دفعه بازوم و ول كرد و زد تخت سينم و چسبوندم به ديوار..از ترس نفسم بند اومده بود.عصبي با دندوناي كليد شده و فك منقبض گفت_كرمتو ريختي..دلبري تو كردي. .راحت شدي..و يهو با فرياد گفت_داري ميري رو اعصابم..رو اعصابم..رو اعصابم. .

وهي صداش بالاتر ميرفت و با هربار گفتنش دست مشت شدش و ميكوبيد به ديوار كنار صورتم.

از ترس تو خودم جمع شده بودم.هيچ وقت انقد عصبي نديده بودمش.جرات نداشتم حتي جيك بزنم.ميخواست دوباره داد بزنه كه دستم و گذاشتم رو دهنش و با چشماي ترسيده و لحن مظلوم گفتم_باشه امير..داد نزن..ديگه نميرقصم..ببخشيد.


romangram.com | @romangram_com