#گلهای_باغ_سردار_پارت_451
شهرام که دست او را خوانده بود گفت:
- چه بد شد که یادتون نمیاد. شاید اگه بهخاطر میاوردید در موردش براتون توضیح میدادم.
شقایق لجش گرفت. دیگر نمیتوانست حرفش را عوض کند او مغرورتر از آن بود که حرفش را پس بگیرد؛ پس برای عوض کردن صحبت پرسید:
- از این مسیر به سمت شرکت نمیریم؟
شهرام جواب داد: بله، دفتر وکیل توی ساختمان روبرویی شرکت شماست.
بعد زیر لب زمزمه کرد: هنوزم لجبازی تخس کوچولو.
شقایق نشنید که او چه گفت؛ اما از دیدن لبخندش خوشحال شد.
در آسانسور شقایق از شهرام پرسید:
romangram.com | @romangram_com