#گل‌های_باغ_سردار_پارت_444

- من که لباس دارم، روزی که هومن برای اولین بار با لاله قرار گذاشت، دادم مهین خانم برام دوخت.

چشم‌های شقایق و مریم خانم گرد شد.

شقایق با دلخوری گفت: ای بدجنس خب چرا به من خبر ندادی؟ توی این فرصت کم من چطوری لباس پیدا کنم.

مریم خانم: مادر تو می‌تونی همون لباسی که من از کیش برات اوردم بپوشی.

شقایق اعتراض کرد: اون؟ اون که پشتش تا گودی کمر بازه و تا بالای زانو کوتاهه؟

لادن پرسید: مگر اشکالی داره؟

شقایق چشم غره ای رفت و گفت:

- امروز بریم چند جا سر بزنیم؛ اگر چیز مناسبی پیدا نکردم، فردا یه پارچه خوشگل میخرم و برای دوخت میدم به این خانمه. اسمش چی بود؟


romangram.com | @romangram_com