#گلهای_باغ_سردار_پارت_441
مریم خانم: صبح بخیر تنبلها. باز دیشب پرحرفی کردید؟
لادن شیطان شد.
- همش تقصیر این دخترتونه! نذاشت من بخوابم. میبینی شقایق خانم، اگه ما هم به موقع میخوابیدیم، الان مثل ایشون میدرخشیدیم.
مریم خانم شانه او را نوازش کرد و گفت:
- دیگه پیر شدم؛ آخه نوه ام ده روز دیگه نامزد میکنه.
دخترها از خوشحالی جیغ کشیدند و شقایق مادرش را در آغوش کشید.
شقایق: راست میگی مادر؟ تبریک میگم.
مریم خانم اشکش را با انگشت سترد وگفت:
romangram.com | @romangram_com