#گلهای_باغ_سردار_پارت_428
شقایق: نه. داشتم چرت میزدم حوصلهام سررفته بود.
لادن پشت میز تحریر، روی صندلیگردان نشست.
لادن: خب بگو چه کار داشتی که چند بار پیام دادی بیام؟
شقایق مِن مِن کرد و گفت:
- آخه...حوصلهام سر رفته ...این لاله که همش با هومن قرار میذاره و نمیشه دیدش ...گفتم تو بیای بریم یه کمی ماجراجویی کنیم.
لادن گردنش را کج کرد.
- ماجراجویی؟ باشه؛ بلند شو حاضر شو میریم بولینگ عبدل یا اگه میخوای، بغل دستش هم تاتر داره هم سینما.
- جدی میگی؟
romangram.com | @romangram_com