#گلهای_باغ_سردار_پارت_335
- منظورتون از همه چیز، چیه؟
شهرام: راستش ما عکسها و فیلمهای زیادی در این سه سال با هم گرفتیم؛ همینطور چندتا یادگاری از من باید توی اتاق شما باشه و مهمتر از همه، حلقهی نامزدی ما، که من اون رو دست شما ندیدم.
شقایق با تعجب پرسید: حلقه؟
شهرام: بله؛ ما در شب نامزدیمون حلقه دست هم کردیم.
شقایق: شب نامزدی؟
شهرام: میدونم که یادتون نمیاد.
شقایق به فکر فرو رفت. به یاد آورد که هومن شاکری نیز راجع به حلقه ای از او سؤال کرده؛ همینطور عکس شهرام که در برف زانو زده و جعبه جواهری را به او تقدیم میکرد که درونش انگشتری خود نمایی میکرد. اینطور که معلوم بود، حلقهی او مفقود شده.
شقایق در افکار خود غرق بود که صدای شهرام، او را به خود آورد:
romangram.com | @romangram_com