#گل‌های_باغ_سردار_پارت_332

- بله؛ اون روز که از دفتر شما بیرون اومدم، زیر بارون موندم و سرما خوردم و هنوز هم در بستر هستم.

شهرام خیلی ناراحت شد؛ اما نمی‌خواست شرمندگی اش را به او نشان دهد؛ پس بدون اینکه به روی خود آورد، که دختر بیچاره به‌خاطر بی ملاحظگی او بیمار شده گفت:

- لطفا اگه به چیزی نیاز داشتید، بفرمایید من در خدمتم .

شقایق هم مغرور تر از آن بود که برای جلب توجه او خود را کوچک کند؛ پس جواب داد: ممنون چیزی نیاز ندارم.

شهرام: امیدوارم حالتون خیلی زود خوب بشه؛ پس اولین دیدار ما بعد از بهبودی شما. البته اگه اجازه بدید تا اون زمان، من شب‌ها همین ساعت با شما تماس بگیرم. این‌طوری می‌تونیم بیشتر در مورد گذشته صحبت کنیم.

شقایق مکثی کرد و با خجالت پرسید:

- آقای بهپور، شما تو این مدت هم، شب‌ها به این خط زنگ میزدید؟

شهرام صادقانه جواب داد:


romangram.com | @romangram_com