#گل‌های_باغ_سردار_پارت_324

- فکر می‌کنی سندها پیش داریوش یا نرگس باشه؟

اردشیر جمله او را کامل کرد:

- و یا پیش بابا؟

هر دو نفر چند لحظه ساکت شدند و اردشیر سکوت را شکست :

- ببین عزیزم، من از خدا می‌خوام که تو و پدر ومادر بتونید بیایید اینجا و با من زندگی کنید. از طرفی بقیه هم دلشون می‌خواد هر طور شده از ایران خارج بشن. اون‌ها فکر می‌کنن که بعد از خروج از ایران می‌تونن؛ توی هر کشور دیگه با پولی که دارند بهترین زندگی رو برای خودشون درست کنند. راستش من نمی‌تونم جلوی اون‌ها رو بگیرم؛ چون می‌دونم با پول هر جای دنیا میشه در رفاه زندگی کرد و خوشبخت بود.

اردشیر مکثی کرد تا شقایق گفته‌هایش را هضم کند؛ سپس از او پرسید:

- نظر تو چیه؟

شقایق گیج شده بود. نمی‌دانست باید به فکر خواهر و برادرهایش که هر کدام، رویایی زیبا برای خروج از کشور دارند باشد؛ یا به قولی که به پدربزرگش داده پابند بماند؛ پس با صداقت به تنها کسی که این میان بی‌طرف بود گفت:


romangram.com | @romangram_com