#گلهای_باغ_سردار_پارت_319
- خودت رو ناراحت نکن؛ همه چی درست میشه. یه روز وقتی به پشت سرت نگاه میکنی از این همه سردرگمی خندهات میگیره.
شقایق بغضش را فرو داد:
- نمیدونم اگر تو نبودی چه کار میکردم.
اردشیر حرفی را که زبانش را میسوزاند پیش کشید:
- بگذریم؛ میخوای در مورد کارخونه چیکار کنی؟
شقایق حرف دلش را زد:
- از این کارخونه و ثروتی که پدر بزرگ به من داده متنفرم. از وقتی فهمیدم به خاطر کارخونه این همه بلا سرم اومده؛ ترجیح میدم زودتر از شرش خلاص شم.
اردشیر مِن مِن کرد:
romangram.com | @romangram_com