#قطب_احساس_پارت_209
- اِ، چرا من میخوام.
پسر متعجب نگاهش کرد و گفت:نگاه دانلود رمان قطب احساس |
- مشـ ـروب میخوای؟
متعجبتر از او پرسید:
- مگه مشـ ـروب بود؟!
- پس انتظار داشتی آب آلبالو باشه؟
سرش را به نشانه مثبت تکان داد که کوروش لبش را به دندان گرفت تا نخندد.
ترلان معترض گفت:
- چیه خب نمیدونستم.
- باشه مگه من چیزی گفتم؟
پشت چشمی نازک کرد و رویش را که برگرداند با استاد فرحزاد مواجه شد که روبرویش ایستاده بود و نگاهش میکرد.
فوری بلند شد و گفت:
- سلام استاد.
فرحزاد سری تکان داد و گفت:
- سلام خانم ستایش، ترلان ستایش درسته؟
- بله.
- شما دوست صمیمی خانم رادان هستین درسته؟
- بله.
کوروش بلند شد که نگاه استاد سمتش چرخید.نگاه دانلود رمان قطب احساس |
romangram.com | @romangram_com