#غرور_و_عشق_و_غیرت_پارت_259

موهام و نوازش میکرد ، آروم سرم و بلند کردم و بوسه ای که ناغافل روی لبام جا
خوش کرد ،چشامون بسته بود ، حس های شیرینی که من و تو خلسه میبرد ، نرم
میبوسید و من هم...
گرمی دستاش از زیر لباسم بدنم و داغ میکرد و من فقط به این فکر میکردم که چی
مشه تا همیشه مال من باشی ...
چی میشه ، شرطی نباشه ، آتوسایی نباشه ، رایانی نباشه ... چی میشه ، تو همیشه
، تا ابد مال من باشی همسرم باشی ، کنارم باشی.
آرتام خشک نبود ، احساس داشت ، احساسی که شت قیافه مغرورش مخفی شده
بود یا مخفیش کرده بود ،آرتام واسه من پسر بچه شیطونی بود که هر لحظه از تخس
بودنش غرق لذت میشم ، آرتام همه وجود منه ، شوهر من گوشه ذهنم اخطار داد ،
بهش توجه نکردم دوباره اخطار داد بازم بهش فکر نکردم اینبار با شدت بیشتر

محکم تر داد زد این حقیقت و که آرتام شوهر زن لوند آبی پوش هم هست ، آرتام
فقط مال من نیست اگه اون تمام وجود منه ولی من تمام وجودش نیستم. نیستم...
ناخداگاه عقب کشیدم ، چشام و باز کردم ولی چشای اون هنوز بسته بود ، با بی
میلی از روش بلند شدم:
-بوی غذا بلند شد
هه چه حرفی زدم بوی غذ از اولم میومد ؛ولی چشاش بازم بسته بود.
با قدم هایی که سستی و فریاد میزد به سمت غذا رفتم ، زیرش وخاموش کردم و تو
دیس کشیدم ، بشقاب های سرویسم و چیدم و جام های بلند و هم چیدم ، خورشت
فسنجونم عالی شده بود . این اولین فسنجونی بود که درست میکردم اولین
فسنجون واسه اولین مردی که تو قلبم راش دادم.
صداش کردم به سمتم اومد هنوزم نگام نمیکرد ، انگار به غرورش برخورده بود ولی
غرور من چی ؟ به من نباید بربخوره ؟ نباید دلم بگیره که شاید این آغوش ، این لذت
بین من و شخص دیگه ای تقسیم میشه؟
دستم و گرفت و چسب زخمی روش زد ولی بازم نگام نمیکرد ولی من خیره بهش
بودم ، این پسر بچه ی تخس و دوست داشتم یکدفعه به ذهنم اومد:
-اگه بچه دار میشدیم دوست داشتم شبیه آرتام باشه ، مردونه و جذاب.
صورتم و به سمتش بردم و نرم بوسیدم ، سرش و بلند کرد ونگام کرد، دلیل ناراحتیم

romangram.com | @romangram_com