#غرور_و_عشق_و_غیرت_پارت_253


با آرتام قطع رابطه کرد ، باهم زندگی میکردیم ولی من گیر های الکی میدادم ، من
سهیل و نمیخواستم ، تا اینکه آرتام دوباره سر راهم برگشت اومد و گفت با سهیل
تموم کنم ، گفت باهاش بهم بزن بیا با من ، خوشحال شدم.
با یکی از دوست پسرای قدیمم قرار گذشتم ، اومد خونه ، همون موقع هم سهیل
رسید ، سهیل شکست ، دیدم چجوری شکست ولی من آرتام و دوست داشتم ،
کارای طلاقم و پیگیری کردن ، من آزاد شدم و دیگه سهیل و ندیدم این آرتام بود که
همیشه پیشم بودم اولاش پیشم بود ولی سرد بود ولی بعد از مدتی خیلی باهم خوب
شدیم ، تا اینکه تو اومدی تو زندگیش ، مامانش مجبورش کرد با تو ازدواج کنه ، آرتام
واسش مهم نبود.
ولی آرتام عوض شد ، دیگه بهم سر نمیزد ، هر وقت بهش میگفتم بیا میگفت ،
حوصله ندارم.
ولی من میدونم از کجا آب میخوره ، تو زنیکه واسه شوهر منو تور زدی
تمام حرفاش به کنار ولی این جمله آخرش انقدر روم تاثیر گذاشت ، که سوزش بدی
رو تو سرم احساس کردم ، دستم و به سرم گرفتم و با سستی تمام گفتم:
-شوهر تو؟
پوزخندی زد و از جاش بلند شد به سمت من کمی متمایل شد با بدترین لحن ممکن
که بیزاریش و نشون میداد گفت:
-آره من زنه صیغه ای آرتامم ، زنش هستم و خواهم بود قرار عقدی بشم ، این و
بدون که من جام و به هیچ احدو ناسی نمیدم.
ضربه زیادی مهلک بود ، انقدر مهلک که همونجا لال شدم ، بدنم ویبره گفته بود
اون رفت و من و روی همون صندلی همون میز و همون کافی شاپ دنج تنها گذاشت.
-----------------------------------
تو خیابون شلوغ راه میرفتم و به این فکر میکردم که زن صیغه ای یعنی چی؟ یعنی
دقیقا چیکارشه؟ اصلا من چیکارشم؟
ذهنم خیلی بهم ریخته بود ، داغون بودم ولی انگار نمیخواستم حقیقتی که شنیده
بودم و باور کنم.

بوق ماشینا ، صدای عابر پیاده ، اینا همه مثل پتک بود تو سرم چون تازه داشتم به

romangram.com | @romangram_com