#غرور_و_عشق_و_غیرت_پارت_252
تا اینکه فکری به ذهنم زد چرا از سهیل استفاده نکنم ؛ مطمئنا اشکالی نداشت.
قبل از اینکه با سهیل قرار بذارم ، رفتم پیش آرتام بهش گفتم از احساسم از اینکه
عاشقشم ، ولی اون در جواب حرفای من احساسات من پوزخندی زد و از جاش بلند
شد سرش و به سمتم گرفت و با سرد ترین لحن ممکن گفت راه و اشتباه اومدی
بچه.
ولی من کم نیاوردم بازم رفتم پیشش ولی حرفش یکی بود که از من خوشش نمیاد.
-----------------------------------
انگار تو خاطراتش غرق شده بود ، وقتی اسم آرتام و میاورد وقتی میگفت جلوش
آرایش میکرده لباسای جلف میپوشیده ، اخمام تو هم میرفت ، نمیتونستم تحمل
کنم کسی بجز من واسه آرتام اینجوری باشه.
نفسی تازه کرد و ادامه داد ، اینبار تو چشام زل زد با نفرت با خشم با کینه ای که از
من داشت گفت:
وقتی گفت که نه زیباییم جذبش میکنه ، نه رفتارو حرکاتم ، خیلی عصبی شدم ،
چون میدیدم دوستاش چجوری برام له له میزنن، رفتم با سهیل قرار گذاشتم ، تو
پوست خودش نمیگنجید ، بهش گفتم میتونیم باهم دوست شیم ، به دروغ بهش
گفتم منم ازش خوشم میاد ، سهیل پسر خوش قیافه ای بود و خوبیش این بود که
مثل برادر واسه آرتام بود میتونست ضربه ی خوبی بهش بزنه.
و این طور هم شد ، باهم دوست بودیم ، سهیل خیلی دورم میچرخید هرروز کادو
های مختلف ، اگه آرتام و نمیدیدم قطعا از سهیل خوشم میومد ولی من فقط آرتام و
میخواستم ، وقتی با سهیل بودم به آرتام نگاه میکردم بازم ازش میخواستم که باهام
باشه ولی جوابم یک تو گوشی بود.
اون تو گوشی من و مصمم کرد که به نقشه ای که کشیدم عمل کنم . بهش برای بار
آخر گفتم اگه با من نباشی ،سهیل و بدبخت میکنم ، دیدم چشاش طوفانی شد ولی
بازم خونسرد شد تو صورتم زل زد و گفت ، اون وقت من بدبختت میکنم.
با سهیل ازدواج کردم ، شب عقدمون آرتام و کشوندم خونم تا بتونم نگهش دارم ،
مست کردم تا تحریکش کنم ولی اون قوی تر از این حرفا بود.
بردم بیمارستان ، به سهیل گفت که من زن خوبی نیستم ولی جواب سهیل تو گوشی
بود که بهش زد.
romangram.com | @romangram_com