#غرور_و_عشق_و_غیرت_پارت_231
این طرف و اون طرف میبردش ؟؟؟
شقیقه هام و فشار دادم ؛ دارم دیوونه میشم ، با خودم حرف میزنم . از جام بلند
شدم ، خودم وشستم و بیرون اومدم ، ربدوشامم و محکم کردم و کلاهش رو رو سرم
گذاشتم . از این به بعد زنی میشم که هم حسرت داشتنش و بخوری هم بدستش
نیاری آقا آرتام .
با لبخند از حموم خارج شدم ، تو اتاق نبود ، سریع دامن کوتاه صورتی کتون و با تاپ
صورتی که از پشت دور گردنم بسته میشد و پوشیدم ، همه کارام و با لبخند میکردم
، موهام و که فر شده بود و کمی سرم زدم و بالای سرم دم اسبی بستم . چشام و
مشکی کردم ، سایه صورتی ، رژ صورتی براق . صندل های بند انگشتی صورتی
طلایی. بوسی واسه خودم فرستادم و از اتاق خارج شدم ، پشت به من به اپن تکیه
داده بود و آروم حرف میزد:
-ببین یکبار بهت گفتم ازدواج من اونجوری نیست که بقیه فکر میکنن با همه ازدواج
ها فرق داره چون هیچ کششی بین ما نیست ، اصلا تو چطور از من توقع داری
طلاقش بدم وقتی خودت قبلا با بهترین دوست من ازدواج کردی .
-....
-باشه ... باشه تا 8ساعت دیگه میام دنبالت ببینم چی میگی
-...
خنده ی آرومی کرد و ادامه داد:
-اکی فعلا
درحالی که لبخند رو لبام ماسیده بود و احساس میکردم فشارم به شدت افت کرده
ولی بازم سعی کردم بخندم بازم قوی باشم همونطور که همیشه تونستم .چقدر زود
خودتو نشون دادی عزیزم...
همینطور که به اپن تکیه داده بود ، سرش پایین بود و شقیقش و فشار میداد.
قدمی برداشتم که با صدای صندل هام روی سرامیک سریع به سمتم برگشت با
دهن باز به تیپ جدیدم خیره شد ، با چشای بیروحم ، با لبخند کذاییم با ناز و
کرشمه خودم به سمتش رفتم ، حتی پلکم نمیزد ، از بغلش رد شدم طوری که
قسمت چپ بدنم به راست بدنش مالیده شد .
قدم دیگه ای برداشتم که دستم و گرفت ، بهش نگاه کردم با کمی دلخوری ولی بازم
romangram.com | @romangram_com