#غرور_و_عشق_و_غیرت_پارت_227

رفت و من تو بهت موندم که کدوم دوران مگه چه اتفاقی واسش افتاده!!!
-------------------------------- آیناز:
با سوزش دستم ،چشمام و آروم باز کردم ، نور زیاد بود ،چشمم اذیت میشد، سرم
وآروم به چپ گردوندم، آرتام روی مبل نشسته خوابش برده بود. تازه یادم اومد چه
اتفاقی افتاده بود . حرفای رایان، حالت تهوع ، ایستگاه اتوبوس ، النترا مشکی ، آرتام
،دعوا . چشام و آروم باز و بسته کردم ، به سرمم نگاه کردم که دیگه آخراش بود ،
سرم و به راست گردوندم و به پنجره خیره شدم.
نمیدونم دارم با زندگیم چیکار میکنم ، من از همون اول هم نباید با کسی ازدواج
میکردم که من و نمیخواست . الان یک ماه از زندگیم میگذره ، ولی باید سر از
بیمارستان دربیارم . نباید خودم و گول بزنم آرتام عاشقم نمیشه دیگه ، رفتاراش همه
از روی غیرتی که مردای ایرانی دارن ، الان اگه آرتینا هم بجای من بود همین کار و
میکرد ، اگه جلوم کم میاره ، اگه نفساش عمیق میشه ، اگه از نزدیکی بیش از
حدمون کلافه میشه ، فقط واسه اینه که مرده ، هر کارش کنی بازم تحریک میشه .
اصلا عشق چیه؟؟

سال اول راهنمایی بودم ، همسایه جدیدی به آپارتمانمون اومده بودن ، بابا و مامانم
میگفتن پسرشون خیلی مودبه .
کنجکاو بودم این پسر خیلی مودب و ببینم . یک روز از مدرسه برگشته بودم ، سرم
پایین بود ، تو لابی منتظر آسانسور بودم ، به همکف که رسید در و باز کردم که سر به
سر یک پسر قد بلند ، چشم و ابرو مشکی ، پوست تیره و لاغر اندام شدم. سریع
نگاهم وازش گرفتم و سلام کردم ، با لحن شیطونی جواب سلامم و داد ، سریع پریدم
تو آسانسور و به طبقه خودمون رفتم ، من اون روزا فک میکردم عاشق پسر چشم و
ابرو مشکی همسایمون شدم ، هر روز پشت پنجره منتظر بودم ببینمش ، 5سال ازم
بزرگتر بود . یک روز زمستونی وقتی داشتیم با نازنین آدم برفی درست میکردیم ،
دیدمش ، ولی نه تنها با 8تا دختر ، دخترایی که خنده های پر از کرشمشون گوش
فلک و کر کرده بود.
اونجا فهمیدم چقدر احمقم ، چقدر ساده ام که فک کردم عاشقش شدم ، از اون
روز به بعد اصلا انگار نه انگار من از این بشر خوشم میومده ، نگاهشم به زور میکردم
. اون موقع خیلی بچه بودم 88سالم بیشتر نبود .

romangram.com | @romangram_com