#غرور_و_عشق_و_غیرت_پارت_212
-این چه وعضشه ، این چه لباسیه؟؟؟ تو که دیشب همچین لباس خوابی تنت نبود ،
واسه خودت لباس به این نازکی پوشیدی ؟؟؟ نگاهش و دور خونه چرخوند و روی پرده
های کنار رفته ی پنجره ثابت شد.
با چشای برزخی بازوم و به سمت پنجره کشوند:
-این پرده ها چرا کناره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ نمیبینی اون خرس گنده رو بالکنه؟؟؟
با تعجب به پسر 64 ، 65ساله که رو بالکن خونه روبرویی بود نگاه کردم ، با بالاتنه
لخت رو بالکن ایستاه بود و سیگار میکشید .
-کریییییییییییی؟؟؟؟ میگم واسه کدوم خری این لباس و پوشیدی؟؟؟؟؟؟؟ حرصم
گرفت ، بیشعور .دستم و از دستش کشیدم بیرون:
-به تو هیچ ربطی نداره، آره اصلا میدونی واسه همین پسره این و پوشیدم ، دیدم ،
هم خوشگله ، هم خوشتیپ ، سنشم با من همخوانی داره،گفتم این و بپوشم که
کیف کنه
چرخی زدم و خودم و بیشتر به نمایش گذاشتم ، اعصابم از صبح خورد بود ،این
عوضی هم بدترش میکنه. با صورت کبود شده نگام میکرد ، خودم و بیشتر به پنجره
نزدیک کردم و یقه لباسم و شل تر کردم ، هنوز دستم از لباسم جدا نشده بود که ، با
تو گوشی که خوردم رو زمین پرت شدم...
------------------------------
صورتم به چپ چرخیده بود، موهام تو صورتم ریخته بود ، هنوز از بهت بیرون نیومده
بودم ، که من و از یقم گرفت و بلند کرد، صورتش و جلو صورتم آورد و با تمام
عصبانیتی که داشت داد زد:
-واسه این لباس خوابی رو پوشیدی که باید واسه شوهرت بپوشی؟؟؟ واسه این تمام
هیکلت و به نمایش گذاشتی؟؟؟؟
با خشونت من و روی یکی از مبلای استیل پرت کرد و به سمت پنجره رفت و پرده رو
کشید ، فضای پذیرایی تاریک شد ، این دیگه خارج تحملم بود ، دیگه واقعا داشتم از
عصبانیت دق میکردم.
اون به چه حقی به من تهمت زد ، قلبم تیر کشید ، سوزش دلم بیشتر از سیلی بود
که خورده بودم . عصبانی دستش و تو موهاش میکشید ، آخه چرا یکدفعه ای انقدر
عصبی شد ، باید اتفاقی افتاده باشه ، نمیتونه واسه یک لباس و یک پرده انقدر
romangram.com | @romangram_com