#غرور_و_عشق_و_غیرت_پارت_211
ولی من اصلا حوصله نداشتم ، از صبح کمرم و دلم به شدت درد میکرد و اصلا
نمیتونستم از جام تکون بخورم ، 6تا قرص خورده بودم ولی هیچ تاثیری نداشت
.بالشت کوچیکی زیر دلم گذاشته بودم و سعی میکردم بخوابم ولی دردم اونقدر زیاد
بود که نمیتونستم بخوابم . گرمم شده بود ، با عصبانیت از جام بلند شدم که کمرم
تیر کشید ، فحشی دادم و در کمدم و باز کردم یکی از لباس خواب های مارکی که
مامانم واسم خریده بود تنم کردم ، لباس خواب توری سفید مشکی ، جلوش تا زیر
ناف ، پشتش تا زیر باسن . به سمت آشپزخونه رفتم تا غذای دیروز و گرم کنم ، بعد
از اینکه زیرش و روشن کردم رو صندلی نشستم و سرم و رو دستام گذاشتم وچشام
وبستم با حس تکون خوردن ، از خواب بیدار شدم ، سرم و بلند کردم ، نگام تو یک
جفت چشم تیره با اخمای تو هم افتاد ، پوفی کردم ، حوصله تو یکی رو امروز ندارم
دیگه.
-جا قحطه واسه خوابیدن ؟؟؟ تو آشپزخونه جای خوابه؟؟؟؟ بدون توجه بهش از جام
بلند شدم ، دوباره ادامه داد:
-ماشاالله انگار کرم هستی .
با عصبانیت برگشتم طرفش که چون یک هویی بود دلم تیر کشیدو اخمام و تو هم
کشیدم و کمی خم شدم:
-آخ
قدمی جلو گذاشت و به سمتم اومد:
-چته؟
بیشعور بجای اینکه بگه عزیزم کجات درد میکنه میگه چته با داد گفتم:
-به تو ربطی نداره فوضولی؟؟؟؟؟
تنه ای بهش زدم و هنوز قدمی برنداشته بودم که دستم و کشید و تو بغلش فرو رفتم
بازو راستم و گرفت و تکون داد:
-با تو ام میگم چه مرگته ؟؟؟
نگاش از بالا تاپایین من و کاوید تازه فهمیدم با اون لباس خواب نازک بدون شلوار
جلوش ایستادم .صورتش سرخ شد ، چشاش چهار تا شد.
اخماش شدید تو هم رفت با دادش بدن من که هیچی کل خونه لرزید:
romangram.com | @romangram_com