#غرور_و_عشق_و_غیرت_پارت_192

شلوار جین آبی ، پیرهن جذب آبی ، موهای ژل زده ، گردنبند ون یکاد که تو گردنش
خود نمایی میکرد . چشام رو سینه و شکم و بازوهاش میگشت یاد حرفایی که به
مامانم زدم افتادم:
"آره مامان این و خوب اومدی ، یک عضله هایی داره ، پیچ تو پیچ جون میده سرت و
بذاری روش ، وای سینه و شکمش و که نگو..."

همشو شنیده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ وای ........
یک قدم رفتم عقب و آروم بعد تند تند به سمت اتاقم دویدم ، نگاهاش عصبی بود
این و بعد از این همه وقت که میشناختمش میتونستم بفهمم .
هنوز به در اتاق نرسیده بودم که دستم کشیده شد و به دیوار کوبیده شدم ، با چشای
باریک شده گفت:
-خوب...خوب ، از کی میگفتی ؟؟؟ پسر خانوم ارقیانی که هم دکتر ، هم هیکلش
ورزشی هم پولدار ، دیگه چی؟؟؟ آها داشتی میگفتی که چی ازم کم داشت ؟؟؟ که هر
چیزی لیاقت میخواد ؟؟؟ نگاهی از بالا تا پایین به من انداخت و گفت:
-آها پس من الان لیاقت داشتم که جنابعالی نسیبم شدی؟؟؟ زنمی دیگه ؟؟؟ پس
بذار قشنگ معنی این لیاقت و بفهمم ، آها؟؟؟ نظرت چیه؟؟ موافقی بفهمی که من
از پسرای دیشب سرترم یا نه ، میخوای قشنگ معنی حرفات و درک کنی ؟؟؟؟
با ترس بهش نگاه میکردم ، قدرت حرف زدن نداشتم من احمق هنوز نفهمیده بودم
که پسرا حساسیت دارن که با پسری دیگه که از قضا رقیبشون هم بوده مقایسه
بشن ولی بازم ایستادم مقاوم بازم سرکشی کردم ، بازم...
هولش دادم و با اخم زل زدم تو چشاش:
-آره پسر خانوم ارقیانی دوسم داشت ، نه تنها این خیلیا دیگه ، آها بذار فکر کنم ،
دکتر سهروردی فک کنم از فامیلای شماهم هست؟؟ اونم میخواستم ، داد زدم و به
چشای وحشیش که بینهایت قرمز شده بود و هر لحظه فشار دستاش روی شونه هام
بیشتر میشد و من هر لحظه با قیافه ای که بیشتر توهم میرفت ادامه میدادم:
-آره لیاقت میخواد من عروس کسی بشم ، لیاقت میخواد زن کسی بشم، اصلا
بعضی وقتا به این فکر میکنم که تو در حد من نیستی ، باید دیشب به جای تو یکی
دیگه میبود با پوزخند نگام کرد:
-جدی؟؟؟ پس الان من فرد بالیاقتیم که تو زنمی ؟؟ چطوره واقعا شیرینی این

romangram.com | @romangram_com