#غرور_و_عشق_و_غیرت_پارت_186

دیگش به سمت هال بود .
روبروم هال بود که از پشت به طرف چپ پذیرایی ، سمت راست دوتا ستون داشت و
8تا پله که از هال و پذیرایی جدا میشد، 8تا اتاق داشت ، اتاقای بزرگ و دل باز ،
یک حموم سر اتاق خواب لود و حموم دیگه بین 6تا از اتاق خواب های دیگه ، پشت
پذیرایی هم 6تا ستون دیگه بود که به سمت انباری کوچیکی باز میشد ، کف
سرامیک . خونه شیکی بود و جهیزیه من که ست طلایی بود و خودم گفته بودم
طلایی میخوام تو خونه خیلی شیک قرار گرفته بود . مبلمان استیل با میز نهار خوری
86نفره وبوفه . مبل های راحتی و میز های بغل مبلی و میز شیک و بزرگ روبه روی
مبل 8نفره . ال ای دی مشکی . ظبط و و دیویدی پلیر . تابلو 8تا تابلو فرش که 6
تاش ونیکاد و یکیش تصویر زنی زیبا که روبند داشت . اتاق خواب مشترکمون ، با
تخت سلطنتی طلایی ، دو تا پاتختی و میز توالت و کاناپه سونای شیشه ای گوشه
اتاق . گاو صندوق و کمدهای ست .
اتاق بعدی ، میز نقشه کشی آرتام ، ویترین من . میز کامپیوتر.
اتاق بعد ، یک تردمیل و دوچرخه ، تخت یک نفره و مبل کوچولو راحتی .
دست از آنالیز برداشتم ، مامانم واسه جهیزیه سنگ تموم گذاشته بود . خونه هم
همونجوری بود که میخواستم سلیقه مامانم خیلی خونه رو شیک کرده بود بالاخره
دست از آنالیز برداشتم و از اتاق خارج شدم ، آرتام روی مبل دراز کشیده بود و
دستش رو چشاش بود ، این بشر عادت داشتم همیشه همینکار و میکرد . به
آشپزخونه رفتم و بعد از خوردن آب به اتاق مشترکمون رفتم . در یکی از کمدا رو باز
کردم که چشام چهار تا شد وا خدا مرگم بده اینا چیه دیگه .
یکی از لباس خوابا رو برداشتم . مشکی بود و کوتا و حریری روی شونه هاش میخورد
، لباس نرم و لطیفی بود . ولی کاملا فی سبیل الله بود . وسوسم کرد بپوشم .

نشستم ، پشت میزو شروع به باز کردن موهام شدم ، بعد از تموم شدنم کارم ،افتادم
به جون لباسم که بازش کنم ، به بدبختی باز شد . سریع درش آوردم و پریدم تو
حمومی که تو اتاق بود ، سریع دوش گرفتم که اون تافت ها باز شه. وقتی کارم تموم
شد ، لباس خوابو پوشیدم ، تا یکم بالا تر از رون بود . پشیمون شدم از پوشیدن
همچین لباسی ، میخواستم درش بیارم که صدای در حموم تو راهرو و بعد صدای
قدم های آرتام اومد .

romangram.com | @romangram_com