#غرور_عاشقان_پارت_97

مغزم داغ شد خونم بجوش آمد چشمهایم میخواستند از حدقه بیرون بزنند با حرص گفتم:پس شما تلفن زدید؟

با خونسردی کامل گفت:نه شهرزاد.

صدای نفسهایم به راحتی شنیده میشد.از شدت حرص داشتم منفجر میشدم چه بگویم که لیاقتش باشد مادرم حق دارد میگوید دراز بی رگ.رفتم تند تند قدم برمیداشتم و زیر لب فحش میدادم .الاغ بشعور نفهم زبان دراز نوبت منهم میشود .اینبار دیگر میدانم چطور حالت را بگیرم احمق پیش خودش فکر نکرده در این هوای گرم چطور من بیرون بیایم حالا نشانت میدهم.

با اتومبیلش آهسته در کنارم حرکت میکرد.نگاهش نمیکردم دری وری میگفتم بوق زد.رویم را بسمت دیوار برگرداندم صدایم کرد:پری ؟کجا میروی برسانمت.

یک لحظه ایستادم او هم ایستاد جلو رفتم سرم را از شیشه داخل اتومبیل کردم و داد زدم:قبرستان.

خندید خنده زجر آور و در میان خنده هایش گفت:وقتی رفتی سلام ما را برسان.و گاز داد و دور شد.

از شدت عصبانیت فریاد کشیدم احمق ولی صدایم را نشنید و من از روی تنفر آب دهانم را جمع کردم و روی زمین انداختم.دوباره جیغ زدم دیوانه روانی.ولی فایده ای نداشت پاهایم را روی زمین کوبیدم و زدم زیر گریه.

در خیابان هق هق گریه میکردم.ظهر بود و خیابان خلوت گاهی عابری رد میشد و نگاهی می انداخت ولی من بی اهمیت فقط گریه میکردم.

وقتی بخانه رسیدم کمی آرام گرفته بودم.بهرام هنوز نیامده بود.مادرم چیزی نپرسید منهم چیزی نگفتم.میسوختم و دود سوختن دلم را حس میکردم.یکراست به منزل خانم بزرگ رفتم.هم او هم فرانک خواب بودند.داخل حمام رفتم این نقشه را چندی قبل کشیده بودم ولی فرصتی پیش نیامده بود.داخل شامپوی بهرام نفت ریختم.میدانستم از کدام شامپو استفاده میکند.قبلا فرانک تعریف کرده بود که برا ی نرمی موهایش از کدام شامپو میزند.وقتی شامپو را تا نصفه خالی کردم وقتی بقیه را ریختم خیالم راحت شد.آهسته از حمام خارج شدم و به اتاق برگشتم.حالا انتظار میکشیدم مطمئن بودم هر لحظه که برگردد به حمام میرود دوش میگیرد و بوقل خودش سرحال میشود.یکساعتی گذشت ولی هنوز از بهرام خبری نبود خسته بودم و گرما گلافه ام کرده بود.دراز کشیدم ولی گوش بزنگ بودم.دستها و زانوهایم میلرزیدند و ضربان رگ گردنم تند تند میزد اعتراف میکنم که کاملا وحشت کرده بودم.ولی دیگر پشیمان نبودم.دلم میخواست کاری کنم تا اشکش را در بیاورم.حتی به جرات میتوانم بگویم که در آن لحظه برای اولین بار بود که از خدا میخواستم کاری کند که هرگز چشمم به چشمش نیافتد.


romangram.com | @romangram_com